تبليغاتX

.:: عشق::.

عشق

 

: درباره وبلاگ

 

خدایا!
آرامش عطا فرما تا بپزیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم شهامت ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانش ده تا تفاوت این دو را بدانم.


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384

 

: پیوندها

.::l (Areena)مريم جون l::.
.::l آشفته واژگان در زنجیر l::.
.::l آسمون نقره ای l::.
.::l هدیه l::.
.::l پريسا/ش l::.
.::l مریم l::.
.::l مونا l::.
.::l پريسا l::.
.::l رویای مشرقی l::.
.::l سمیرا l::.
.::l شيوا l::.
.::l l::.
.::l عطا جون l::.
.::l سمیرای مهربون l::.
.::l عارف جون l::.
.::l تینا جون l::.
.::l فرشته جون l::.
.::l ساناز جون l::.
.::l مهرنوش جون l::.
.::l مریم جون (l (mpb ::.
.::l مریم و فاطی جون l::.
.::l میترا جون l::.

 
 

: طراح

 

M_delroba_Z

 
عشق و ازدواج
 
 
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در
 
هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا
 
خوشه اي بچيني ! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
 
استاد پرسيد : چه آوردي؟و شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ!
 
هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به
 
اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت : عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد
 
 داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي !

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
 
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در
 
 جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم.
 
 ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت : ازدواج هم يعني همين
     
| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
داستان عشق و د يوانگي

 




زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود

 فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک

ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم

چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند.

ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!

يک..... دو.....سه ...

همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود.

تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است.

ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد

که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست

ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام

همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق

خبري نبود.ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت

 و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت

 تمام داخل گلهاي رز فرو کرد .صداي ناله اي بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي

 صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني

 ، فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش .

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به

 احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
یک..

یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد

یک دقیقه طول میکشه که یکی رو بپیچونی

یک ساعت طول میکشه تا یکی رو دوست داشته باشی

یک روز طول میکشه تا دلت برای یکی تنگ بشه

یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت کنی

و یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی

اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
چشمانه عاشق

 

 يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه دوستپسري داشت كه عاشقه اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشامو داشتم

و بينا بودم هميشه با اون مي موندم

يه روز يكي پيدا شد كه به اوندختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و

 گفت :مراقب چشماي من باش.

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
عشق اگر با تو بیاید

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من


                  شب هجران نکند قصد دل آزاری من

 
                                روزگاری که جنون رونق بازارم بود

 

تو نبودی که بیایی به خریداری مـن


                  برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان


                                   باغـبان نیز نـیامد پـی دلـداری مـن

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
عشق

عشق یعنی با تو خواندن از جنون
 
                      عشق یعنی سوختنها از درون 
 
                                        عشق یعنی سوختن تا ساختن

 عشق یعنی عقل و دین را باختن

                       عشق یعنی دل تراشیدن ز گل   

عشق یعنی گم شدن در باغ دل                                       

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

 عشق یعنی می ستایم من تو را                     

                                       عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یک بیابان درد سر

                      عشق یعنی با تو آغاز سفر

عشق یعنی قلبی آماج خطر                                           

عشق یعنی تو بران از خود مرا 

 عشق یعنی باز می خوانم تو را                    

                                            عشق یعنی بگذری ازآبرو

  عشق یعنی کلبه های آرزو

                    عشق یعنی با تو گشتن هم کلام 

عشق یعنی انتظار یک سلام                                          

عشق یعنی دستهایی رو به دوست 

   عشق یعنی مرگ در راهت نکوست                 

                                      عشق یعنی شاخه ای گل درسبد

عشق یعنی دل سپردن تا ابد

                  عشق یعنی سروهای سر بلند

عشق یعنی خارها هم گل کنند                                        

عشق یعنی تو بسوزانی مرا 

عشق یعنی سایه بانم من تو را                    

                                          عشق یعنی بشکنی قلب مرا

عشق یعنی می پرستم من تو را

                    عشق یعنی آن نخستین حرفها   

عشق یعنی در میان برفها                                            

عشق یعنی یاد آن روز نخست 

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست                   

                                      عشق یعنی تک درختی در کویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

                      عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیر و کمان                                       

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
زندگی جاده ایست بی انتها

 

عشق جاده ایست بی انتها

همه مي گويند كه اسير سراب چشمانت شده ام ...

همه مي گويند اسير تارهاي بافته احسا ست شده ام...

همه مي گويند و باز هم مي گويند كه قلبم را در سراب گم كرده ام

 و روزي مرا در بازار عشاقت به قيمت يك لبخند مرا خواهي فروخت

 ولي من تنها به چشمانت سياهت نگاه مي كنم تا پاسخ سوالهايم در

نگاهت بيابم

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
زن

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر، مانند انیدرید تکبر و سولفات خودبینی و ناز در منازل یافت می شود!

 

تاريخچه ء کشف:


کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ ۰۰/۰۰برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند!

 

طرز تهيه:


برای تهيه ء اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات ماکسیما در سولفات ويلا مخلوط شده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه ء کار بهتر خواهد بود!

 

خواص فيزيکی:


بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود!

 

خواص شيميايی:


بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات پودر و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنش ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده ء اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداریاکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده ء اوليه باز می گردد!

 

توصيه ء ايمنی:


از هيدرات پالتو پوست می توان برای تبديل انواع سخت اين عنصر به نوع نرم استفاده کرد

خانومای محترم البته این مطلب جنبیه طنز داره زیاد جدی نگیرین

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
برای آنهایی که دلشان باید Format شود

 

ای خدا Hard دلم Format نما            از فریب ناکسان راحت نما

file عشقت را Copy کن در دلم          Delete کن شاخه های باطلم

Jumper روح خلایق Set نما         گامهاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلی Scan  شود       از شرر دیو و درد ایمن شود

بهر روی زرد سیمین تن فرست      بهر دلهای پر آتش Fan فرست

ای خدا File عذابت Run مکن     با ضعیفان هیچ جز احسان مکن

از همان صبح که اول گل دمید      بی نیاز از Cad خدایش آفرید

کاگاه آفرینش Cad نداشتRam نبود       Mouse ها هم Pad نداشت          

  عشق گل , حق در دل بلبل نهاد       بر شقایق داغ چون Lable نهاد 

    عشق نرم افزار راه اندازه ماست       عشق Password وصال کبریاست

    خالی از عشق محبت دا مباد        بی صفا چون آی سی Intel مباد

        بهتر آن باشد سرودن ول کنم        زین تن خاکی همی Dosshell کنم

با تشکراز پسرعموی عزیزم masud_t_a

| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 
اسیر عشق

اسیر عشق

دل فارغ ز درد عشق، دل نیست             

 

تن بی‌درد دل جز آب و گل نیست  

ز عالم روی آور در غم عشق!               

 

که باشد عالمی خوش، عالم عشق   

غم عشق از دل کس کم مبادا!                  

 

دل بی‌عشق در عالم مبادا!           

فلک سرگشته از سودای عشق است          

 

جهان پر فتنه از غوغای عشق است

اسیر عشق شو! کزاد باشی                     

 

غمش بر سینه نه! تا شاد باشی      

ز یاد عشق عاشق تازگی یافت                 

 

ز ذکر او بلند آوازگی یافت        

اگر مجنون نه می زین جام خوردی،           

 

که او را در دو عالم نام بردی؟    

هزاران عاقل و فرزانه رفتند                    

 

ولی از عاشقی بیگانه رفتند        

نه نامی ماند از ایشان نی نشانی                

 

نه در دست زمانه داستانی          

بسا مرغان خوش‌پیکر که هستند                

 

که خلق از ذکر ایشان لب ببستند    

چو اهل دل ز عشق افسانه گویند               

 

حدیث بلبل و پروانه گویند           

به گیتی گرچه صدکار، آزمایی                 

 

همین عشقت دهد از خود رهایی    

بحمد الله که تا بودم درین دیر                   

 

به راه عاشقی بودم سبک سیر     

چو دایه مشک من بی‌نافه دیده                  

 

به تیغ عاشقی نافم بریده             

چو مادر بر لبم پستان نهاده ‌ست                

 

ز خونخواری عشقم شیر داده ‌ست 

اگر چه موی من اکنون چو شیرست           

 

هنوز آن ذوق شیرم در ضمیرست  

به پیری و جوانی نیست چون عشق            

 

دمد بر من دمادم این فسون عشق  

که: «جامی، چون شدی در عاشقی پیر،       

 

سبک ‌روحی کن و در عاشقی میر!

بنه در عشقبازی داستانی!                        

 

که باشد ز تو در عالم نشانی        

بکش نقش ز کلک نکته‌زایت!                    

 

که چون از جا روی مانده به جایت

 
| .::l بزرگ نمایی l::.| نوشته شده در   توسط morteza.t.a  |   |  .::l ارسال به دوستان l::.
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved